قدیمی!
تشنگی در کوه با بودن من معنا ندارد نگران نباش! چشمه های جوشان تن ات در هر گام بیشتر از پیش در جوشش و تمنا خواهند بود و آفتاب هرگز نمی تواند تو را از کرده پشیمانت کند! قدم در راه بگذار و دستانم را بگیر در اولین پناهی که بیابیم پای چناری قدیمی سیرابت می سازم چنان که عطش را برای همیشه از خاطر ببری...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۵ ساعت 12:18 توسط آقای ar.ja
|