ماه!
چه خوب می شود راهی کوه شوم من و باران بگیرد در میانه تابستان تهران! می گویی کجا پناه بگیرم من پاسخ خواهم داد زیر باران بی چتر می روم و در آغوشم تو را پنهان خواهم ساخت! به جز بارش مهربان نوازشهای دستانم هیچ دیگر تو را و تن تب دارت را لمس نخواهد کرد! خورشید حتی در حسرت دیدار چشمانت می ماند تا از نفس افتاده پشت کوهها از دنیا برود و جای او را ماه نگاه تو برای همیشه در دنیای من بگیرد...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۵ ساعت 12:23 توسط آقای ar.ja
|