برق!
به اون کلنگی شهریار سر زدم امروز، انگور و انار و توت و سنجدش را آب دادم. تشنه ترین درختان جهان بودند بیچاره ها! غوره چیدم به دو نفر بردم دادم و برای خودم هم آوردم. فقط یه بوته انگور داره ولی خیلی بزرگ و پربار که من خیلی دوستش دارم از توتهای آن درخت بزرگ که زیر پایش پر بود از آفتاب خشکهای خوش رنگ برای خودم جمع کردم. دزد یا نه بهتره بگم دله دزد آمده از روی دیوار هر چی سیم برق داشته کنده برده!
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر ۱۴۰۵ ساعت 0:47 توسط آقای ar.ja
|