سپری!
به نظر میاد هیچ دیوانه ای به جز من ساعت ۱۲ ظهر از خونه نمیزنه بیرون برای کوه و من بهانه ای که یافتم این بود که بروم و با ماهی تابه ای که در کوله دارم کمی خاک از اطراف بیارم و بریزم پای آن نهالکی که هفته قبل تازه کشفش کرده ام دورش را هم سنگ بچینم تا مبادا پا بگذارند روی ساقه نحیفش ناغافل! برنج دم گذاشتن بدون قابلمه هم یکی از فانتزیهایم شده است دیگر! به جز اینها هیچ چیز دیگری برای تشویق و تهییج خودم پیدا نکردم تا ظل گرمای تیرماهم را در آن بیرون و با کوهستان و گردوهایش سپری کنم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر ۱۴۰۵ ساعت 12:16 توسط آقای ar.ja
|