در پای اولین چشمه نشسته ام! عروس صحرا را به دو نفر خانم میان سال معرفی کردم هنوز هم بعد از یکماه مثل روز اولش شاداب و سرحال بر جایش مانده است در این خشکی و بی آبی تابستان! من راز یک علف کوچک را حتی در تمام عمرم نتوانسته ام درک کنم چگونه میخاهم باقی رمز و رازهای جهان را دریابم! مرغی که مال این کلبه است در کنار چشمه آب می نوشد و زمین را برای یافتن چیزی که نام غذا بتوان رویش گذاشت می کاود...