حالا که ارتفاع گرفته ام باد تندتر شده است و از سکون هوا دیگر خبری نیست روی سنگی در زیر آفتاب نشسته ام برای نوشتن! داغی اش را از روی شورت و شلوار هم می توان حس کرد! در راه از یکی شنیدم خانه اش در مقصود بیگ است. آنجا را می شناسم و من هم اگر توانم یاری ام کند دوست دارم برای خودم خانه ای در آن حوالی بخرم...