یخ!
پای هر نهال از کوچک و بزرگ هشت بطری یک ونیم لیتری آب خالی کردم. رسیدم آنجا که هفته پیش بودم. کلاه و تیشرتم را کنده درون آب پرت کردم شلوارم را نه! دمپایی که مخفی کرده بودم را پوشیدم و پاهایم را داخل حوضچه کوچکی که از قبل پر آب شده فرو کردم. سرد است و فقط زمان اندکی طاقت آنجا بودن را دارم. اگر آب زیادی داشت رود کوچکمان حتما تمام تنم را در یک لحظه با او آشنا می کردم اما فقط در همین حد است که دو پایم را داخلش بگذارم و به مرز یخ زدن رسید بیرون بیاورم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم تیر ۱۴۰۵ ساعت 15:25 توسط آقای ar.ja
|