باران!
اینجا که من ایستاده ام برج تهران تقریبا" تمام قد دیده می شود برخی چراغهایش روشن و بعضی خاموش! شاید عده ای فرار کرده اند از ترس و استرس هر روزه. برج میلاد اما پشت آ اس پ پنهان شده تنها مخروط و آنتن انتهایی اش پیداست. بالای سرش همان ستاره پر نور غربی طلوع کرده و در سمت چپ و در جنوب ماه باریک و کمانی شکل در میانه آسمان آویزان مانده است. آن زن بدصدا با سگ زیبایش از کنارم رد شد و رفت و من خوشحالم که از آزار صدایش امروز در امان بودم بواسطه دوری از پاتوق سگها و صاحبانشان...چراغ زرد ایستگاه هفت توچال روشن است و بالای سر قله چند ابر کوچک و تن سیاه ایستاده اند! گمان نمیکنم بارانی در پیش باشد امشب تعداد اندک ابرها این نوید را نمی دهد!
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۴۰۵ ساعت 19:58 توسط آقای ar.ja
|