دعاگو!
یه همکار هم سن من در شعبه شهرستان به علت بیماری فوت شده عکسش روی اعلامیه در سایت رفته است! من دارم کوبیده می خورم با دوغ و یک لیموی از وسط برش خورده و سماق قرمزی که سماق نیست و دو فلفل که هر کدامش را گاز میزنم پشیمانم می کند! گوجه و کره اش را شاید نخورم طبق عادت همیشه! آبدارچی میگفت امروز را دریاب که از فردایمان بهتر است و یاد روزها و سالهای گذشته می افتم و می گویم حرفت درست است ولی در اینکه بتوانم دریابم شک دارم! باشگاه که میرفتم از برنج ظهر فقط چند قاشق آن را میخوردم و باقی اش می ماند اکنون رها در دست بادم و تمامش را خواهم خورد باشد که مورچه های چشم انتظار خوشحال شوند و دعاگو...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۴۰۵ ساعت 11:57 توسط آقای ar.ja
|