پیچ!
خاته تکانی گاهی لازمه برای اینکه بدانی کدام چیز را می خواهی و کدامش را نه. من برای خودم قانونی دارم به این مضمون که وقتی یکسال گذشته و آن داشته ام به کارم نیامده پس بودنش در خانه و جعبه ابزار یا داخل کشو محل کار لزومی ندارد و بی فایده است! ولی به محض اینکه از شرش خلاص می شوم نظام جهان درست برعکس میل من میچرخد و همان چیزی که دور انداخته ام به ضروری ترین قطعه پازل زندگی تبدیل می شود! شاید قانون مورفی را در خاطر شما هم مثل من زنده می کند این اتفاق! سنگهای روی میزم قطعا به کاری نخواهد آمد حتی اگر تا ابد سرجایشان بمانند اما توان دل کندن از آنها را ندارم و لاجرم روی میز جدید خواهم چیدشان اما در خانه و از شلوغی جعبه ابزار به این برداشت می رسم که من آشغال جمع کنم! درست نمی فهمم چرا تا این حد از میخ و پیچ و مهره و این قبیل چیزها خوشم می آید و مدام دارم به تعدادشان اضافه می کنم...دوست دارم به بهانه تغییر محل کارم به آنچه در خانه دارم هم سروسامانی بدهم البته شک دارم که بتوانم...