میخ!
حرفهایم نه رنگی از امید به خود دارند نه اشتیاق و انرژی خوبی از آنها بیرون می تراود تا مرا و شمایی که این چند جمله را می خوانی به حرکت وادارد! سنگ کوچک لوبیا شکلی را در دست گرفته و فشارش می دهم نه به این قصد که بشکانم و خردش کنم بله از لمسش در میان انگشتانم لذت میبرم! همین کسب لذت از هر چیزی در این جهان آخرین میخ را بر تابوت رهایی ما آدمها کوبیده و از خوشبختی بازمان میدارد...
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 14:59 توسط آقای ar.ja
|