زنی با لباسی راحت و خردلی رنگ با سگی کوچک و پشمالو به رنگ همان راحتی که بر تن دارد از مقابلم می گذرد سگ می ایستد و قسمت انتهایی بدنش را به زمین نزدیک می کند فقط چند لحظه و بعد بلند شده از آنجا دور می شود.‌ زن کیسه فریزری از کیفش بیرون میکشد و به زمین نزدیک می شود چیزی را درون آن می ریزد و گره محکمی زده در کیفش می گذارد! من هم این حیوان ها را دوست دارم اما نه اینقدر عمیق که حاضر به انجام چنین کاری برایشان باشم...