چاه تنگو دره ستاره افتیده جزیره ناز و بازهم ادامه دارد زیبایی های قشم عزیز اما اکنون زیر باران بمب و موشک دژخیمان به خاک و‌خون کشیده می شود و من هیچ نمیدانم گناه این خاک چه بوده است از ازل که روی آرامش نمی بیند هرگز! از رومی و تازی و مغول و روس همه و همه برای تاراج آمدند و زندگی ها را با خود به یغما بردند. اگر خدایی هست اگر عدالت و انصاف دارد من از او شکایت دارم که چرا سرزمینم زیر سم ستوران در رنج و عذاب باید باشد و ما مردم تا به کی رو به آسمان دستمان بلند باشد به ضجه و التماس و هیچ یار و یاوری هم نباشد. خسته ام از نشستن و غصه خوردن خسته از دست به دامن تمام خدایان شدن و هیچ به جز هیچ ندیدن...