سه تا گردو چیدم و بعد از اتمام پروژه آبگیر با چاقو شکافتم و خوردم دیدم بله دیگه کامل سفت شده و برای تازه خوری عالیه. برگشتنی حدود بیست تایی چیدم تا به خانه بیاورم. از عروسان صحرایی که روزهای آخر عمرشان را می گذارندند یه دسته بزرگ کندم و کمی هم پونه کوهی. اینها و کلی اوقات خوش در پی انجام کارهایی که به نظر برخی کودکانه می آید سوغاتی من از کوهستان عزیز بود برای امروز. راستی این را هم بگم که سماق ها دیگه دارن طلایی میشن و تمشک هم با اینکه فکر نمیکردم این وقت از تابستان رسیده باشه. سیاه رنگ و شیرین بود که چیدم و خوردم.