آدم!
پونه هارو آوردم دادم به همکار خانمم و اونم پهنشون کرده روی میز وسط اتاق تا خشک بشن و اینطوری بوشون پر شده تو فضا و یه خوشه طلایی سماق هم بهش دادم. چندتا از گردوها رو هم گذاشتم تو کشوی خودم تا یه مدت بمونه پوستش خشک بشه و بخورمشون. کاش یکی بمن کمک کنه و انگیزه بده که عصر بتونم برم انگور و سنجد و انار اون خونه کلنگی رو آب بدم و بیام و یه روز کامل مثل پنجشنبه یا جمعه رو لازم نباشه براش وقت بذارم. اگه بتونم اینکارو انجام بدم میخام فردا دوباره برم همون بهشت دلخواهم و به اون استخر دست سازم سربزنم و بپرم توش قبل از اینکه عده ای مردم آزار احتمالا تخریبش کنن. البته یه جای مخفی و دور از رفت آمد هست ولی چون فصل رسیدن گردوهاست حدس میزنم ملت همیشه در صحنه برن و خرابکاری کنن. از دیشب تا حالا هزار بار بهش فکر کردم که الان آب تا کجا بالا اومده آیا سرریز شده یا از جایی دیواره رو سوراخ کرده و سیل راه افتاده تو دره، اصلا فکرشم نمیکردم یه حوض کوچک ساختن تا این حد دلمشغولی بیاره برای آدم...