مورچه!
اومدم اینجا، اطراف شهریار و انگور و انار و سنجد و توت را آب دادم در کمال شگفتی انگور ها طلایی شده بودند و چون دیر به دیر میام همه شون رو چیدم تا الان دو ساعت زمان برده با هر خوشه ای که از درخت جدا میکردم دعا می کردم که آخرینش باشد اما نبود دست کم پنج جعبه بزرگ شد اما نه در جعبه که در سطل و پلاستیکی که همراه داشتم ریختم و گذاشتم تو ماشین. تک تک خوشه ها رو با دست چیدم بدون چاقو یا قیچی یا هر چیزی که باید می آوردم با خودم و همراهم نبود از اینکه صبی ناخونامو نگرفته بودم خوشحال شدم. آب که پای انگور رسید مورچه ها فوج فوج بیرون ریختند در جستجوی یافتن علت خرابی و احتمالا انتقام از مهاجم و من حتم دارم که چندتایی از آنها را با خودم به خانه خواهم برد...اگر نرخ رشد این درخت دلخواهم اینگونه باشد که اکنون هست باید به فکر صنایع تبدیلی باشم در همین خانه خرابه...