من اگه دختر بودم و علایق و خواسته هامم مثل الان بود یعنی اینطور که رفتم تو اون جای بکر و باحال آببند ساختم و کوه رو به زندگی شهری ترجیح دادم، حتما یه پسری که بتونه همراهیم کنه پیدا میکردم و از صبح تا شب چند روز یبار باهاش میرفتم اونجا و جوری عشق و حال میکردم که انگار اسم تمدن هم به گوشم نخورده تا حالا! لخت و عریان در آب و روی شاخه درختان همچون تارزان! ولی الان که مذکر و مرد شدم چرا پیدا کردن یکی مثل خودم اینقد مشکله اگرم پیدا بشه طرف اولین خواسته اش اینه که عاقد هم همراهمون بیاد پای همون آبگیر و گرنه یک لحظه هم از پوشش چند لایه اش خارج نخواهد شد او!