زمخت!
امروز با اینکه کمی دیرتر از قبل تونستم خودمو راضی به راهی شدن کنم و به سمت کوه برم اما نیم ساعت زودتر به مکان مقرر رسیدم! علت این بود که بدون استراحت و نشستن پای چشمه ها و تقریبا با سرعت بالا فقط راه رفتم تا در زمان صرفه جویی کنم. حدود پنج ساعتی برای آتش و چایی و برنج و بقیه دیونه بازیهام کنار اون حوض صرف شد و بعد دوباره همه چیز را بر سرجایش برگردانده راه رفته را به پایین برگشتم. در انتهای مسیر با یکی آشنا شدم که نفهمیدم موئنث است یا مذکر! مثل مردها خط ریش داشت مثل زنها روسری با موهای خیلی کوتاه و پسرونه و بغلهاش کاملا سفید! البته از روی تاپ هم مشخص بود که سینه های کوچکی روی تنش روییده است. هلو انجیری تعارف کرد و برداشتم خیلی حرف میزد و گفت اسمش سارا است! در نگاه اول ترنس به نظر می آمد اما ظریف و لاغر نه زمخت و هیکلی! حدود ۵۰ تا ۵۵ کیلو وزن داشت با قدی کمی کوتاه تر از من و سنی حدود سی سال!