تصمیمم رو گرفتم و فردا بعد از کارم راه میفتم! میشد دیروز و امروزم رفت اما یه کارایی رو شنبه انجام بدم برم بهتره. از ملزوماتی که میبرم قابلمه و ماهی تابه و دمپایی و تن ماهی و برنج و قند و چایی و...عجیب تر از همه شمعه! آخه برق که هنوز وصل نیست چراغ موبایلم برای صرفه جویی در باتری روشن نمیکنم. راستی ایندفعه شارژر فندکی هم خریدم و خیالم راحت تره. امروز تو خونه بودم کلا کمی با ماشین ها ور رفتم و برگشتم سرجام. انگاری صلح شده و اگر خدایی هست این یک خواهش ما بیچارگان رو کاش گوش کنه و ایندفعه دیگه واقعی باشه و دو روز دیگه به هم نپرن دوباره.