نهار که خوردیم دو ساعتی استراحت کردیم. بعدش کار رو ادامه دادیم شاهلوله پیدا شد و انشعاب ما که درپوش خورده بود. زنگ زدم اداره آب لعنتی البته نه خودش یه نادانی که مسئول این کارهاشونه تو روستا قرار شد فردا بیاد درست کنه. اینم بگم که تو تهران این کار رو خود اداره باید انجام بده نه من مشترک. برگشتیم خانه خواهرم عصرونه خاله م که روبروش خونه داره و مادر شوهرشم هست عسل و کره محلی آورد. اینم بگم خواهر کوچکه باهاش نساخت و کلا رفته قم ساکن شده. بعد از این توضیح تک خطی باید بگم که کره و عسل خالم خوشمزه بود مثل خودش که خوش سرزبونه با من! گفتم بهش شب میایم چایی بخوریم پیشتون و کمی حرف بزنیم. اونم جواب داد که بیا امشب دیگه نمیرم بخاطر شما برای بستن تنگه هرمز! خلاصه که فعال خیابونیه! تو روستا یه مشکلاتی بجز انشعاب هست که فردا امیدوارم بهش رسیدگی کنم اگرم حلش نتونستم بکنم بازم از انرژیهای مثبتتون برام پست کنید لطفا...سپاس فراوان.