هیچی برای خاله نیاوردم با خودم. رفتنی ازش تخم مرغ محلی بخرم و کره شاید اینجوری جبران بشه لطفش. دارم چای سبزی میخورم که با دمنوش ترش مخلوط شده. خیلی خوش طعمه. حیف که دیشب اومدنی کنار اون چشمه تو ظلمات کامل که وایسادم آنتن نبود تا از شگفتی ریزش قطرات مهربان باران بر سرم چیزی بنویسم اما چه باورتون بشه چه نشه، دیشب در راه آمدن به اینجا باران گرفت البته نه زیاد ولی کمش هم تو تابستان زیاده واسم.