سنجد!
تو کوچه وایسادم آسمون پر شده از ستاره های ریز و درشت و کم نور و پر نور. در زدم خاله هنوز نشنیده و منم چون می دونم برم داخل نمی تونم بنویسم یا از زیر سقف آسمونو ببینم ایستادم دم در! یه کاج خیلی عجیبی دارن تو کوچه شون که توپی های کوچک سفید ازش آویزونه. من ندیدم تا حالا این مدلیشو یه سنجدم روبروی اونه برم دوباره در بزنم و اینم پست کنم و تمام...
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 23:8 توسط آقای ar.ja
|