زیادی ساکتم نه! خودمم میدونم. صبح ساعت هفت بیدار شدیم اومدیم اینجا تو خونه روستایی نون و پنیر خوردیم و چایی. منتظر اون آدم عوضی ام که بیاد آبو وصل کنه و نیومده. کنار دیوار مخروبه یه اتاقک بود که بخشی از سقفش ریخته بود من گمان میکردم دستشویی باشه اونجا رفتم یخورده خاک و خل رو جابجا کردم دیدم نه اون چاله کنتوره که الان دیگه بالاتر نصب شده و متروکه شده. زنگ زدم به صاحب ملک و امروز یه کشف جدید کردم که سرویس بهداشتی هم داره ولی از دیوارهای سابق حیاط کمی فاصله داره برای همینم من فکر میکردم واسه همسایه است فعلا تا اینجا از احوال ما خبردار شدین منتظر شمام...