دستشویی یا همان سرویس بهداشتی را که امروز پیدایش کردم کمی از خاک و خل ریخته در پای در چوبی که مانع باز شدنش میشد پاک کردم تصور نمیکردم سنگ بهداشتی داشته باشه و داشت من اینقدر فعالیت فیزیکی دارم هنوز قسمتم نشده ازش استفاده کنم ولی آماده بودنش بهتره. همسایه ام را که تقریبا پیرمردی با صورت آفتاب سوخته و قرمز هست سوار بر الاغی که سه گاو سفید را در مقابلش به خانه میبرد دیدم. فاصله ها اینقدر زیاد است که هیچ کس ناخواسته با کسی سلام و خوش و بش نمی کند و منم نکردم...