به محض پیاده شدن از ماشین خاله دوباره گیرداد بیاید شام! دوتا دختراشم پشت سرش اومدن بیرون احوال پرسی البته اولی خونه نبود و ندیدمش همونی که من تو نوجونیهام دوستش داشتم و باهاش همسن و همبازی بودم. اسمش فریده است ولی من اون وقتا بهش میگفتم فری به فتح ف! تازه دوش گرفتم دوباره لباسامم شستم...