مشکل آب لاینحل باقی موند همچنان. و من با ناراحتی با ماشین راه افتادم اومدم کوه. کوله و بقیه چیزها پایینتر کنار چشمه و درخت بید مانده اند تنها و من اینجا پیش ماشین و جاییم که آنتن هست. صدای دروگرها از روبرو میاد که دارن خوشه های طلایی گندم را برداشت می کنند و من اصلا حوصله نهار و چایی را ندارم به ویژه که همراهمم رفته! دوباره چند قطره بارون بارید. ابرها تو آسمون خیلی پرتعدادند سفیدها می روند و جای آنها را سیاهها پر می کنند شاید واقعا بخواهد باران ببارد! کمی باد هست و هوا خنک و دلخواهه من اما در پریودترین حال ممکنم...