آره اون مرد روستایی خیلی خوشحال شد و بمن گفت خدا تورو رسوند چون خودش خسته شده بود. کلی از اینور اونور حرف زدیم آشنا هم دراومد. شوهر خواهر شوهر خواهر من بود! البته اون خواهرم که خیلی عوضی و‌ از همه مون بزرگتره. اسمشم بر عکس شخصیت نادان و مردم آزارش، حبیبه است...خونه اش البته اینجا نیست.