عروس!
خاله مسی اومد برام کره و عسل آورد واسه صبونه فردا. منم پونه و اون گلهای خوشگل عروس صحرا رو دادم بهش. چیز دیگه ای نداشتم خب! فردا از دهاتی ها که داشتن نخودشون رو روی آسفالت جاده باد می دادند میخام چند کیلویی بخرم. امروز آماده نشده بود. هیشکی نیست و تنهام منم با شورت خوابیدم. یه پارچ آب و یه دبه دوغم کنارمه با یه سه راهی برق و شارژر که هر وقت کشید پایین فوری میزنم بهش...مسی از عروسش خیلی شاکیه و پیشم بیشتر برای دردل میاد...
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 22:48 توسط آقای ar.ja
|