دهات!
خاله دیروز ازم قول گرفته بود که امشب شام برم خونه ش ولی من نرفتم. آخه تنها نیستم. فردا صبح احتمالا برگردم تهران. موندم برم خونه روستایی رو برای آخرین بار ببینم و عروسان صحرایی که چیدم و گذاشتم اونجا رو بردارم یا بذارم همونجا بمونه و دیگه نرم سراغشون. از یه روز معمولی یه خاطره بیاد موندنی ساختیم امروز. خرید نخود و ماست دهاتم بی خیال شدم کلا.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 20:42 توسط آقای ar.ja
|