عمل!
امروز میخاستم برم بازار مولوی و...بچرخم اما ساعت یازده دوستم زنگ زد و گفت بریم کوه. منم انگار دنبال بهانه بودم تا از شهر دور بشم گفتم بریم. رفتیم به پیشنهاد اون اینبار چای ایرانی دم کردیم با کمی پونه و گل گاوزبانی که تو کوه پیدا کردیم. چهار سیخم جوجه زدیم کتف و سینه. خوش گذشت. برگشتنی تو تجریش با دوتا خانم آشنا شدیم راه افتادیم تو شهر دنبال کافه یه جا تو قیطریه رفتیم بسته بود از ویز پرسیدیم جاهای دور پیشنهاد داد منم گفتم خونه کار دارم و تنهایی برگشتم. علتشم این بود که یکیشون همه جاشو عمل کرده بود و من دوست نداشتم باهاش حرف بزنم و بیشتر از اینکه هست آشنا بشم اون یکی هم بنظرم با دوستم اوکی شده بود و با خودم گفتم پس از این جلوتر دیگه نیازی نیست برم...
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 20:3 توسط آقای ar.ja
|