مثبت!
آره میشه اینطور گفت که من یه عشق و حال اساسی رو دیروز از دست دادم. از یه زاویه دیگه بخای نگاه کنی داستان اینه که جوونتره و خوشگل تره کاسب بود و خیلی دوست داشت بجای یکی دوتا مشتری رو راه بندازه همزمان ولی من هیچ حس تعلقی بهش نداشتم بویژه که اون فقط لاس میزد و جذب مشتری میکرد به چیز دیگه ای کار نداشت. اون یکی هم که گفتم باب میلم نبود چون خیلی دستکاری کرده بود لب و دهن و دماغش رو و من از اینجور آدمها میترسم بجای اینکه حس مثبتی دریافت کنم...
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۵ ساعت 17:5 توسط آقای ar.ja
|