کمی زودتر از آنکه زنگ ساعت به صدا دربیاید از خواب دیشب برخاستم و با چند دانه سیب کوچک که مزه ترش مثل لواشک داشت صبحم را شروع کردم. برای اولین بار میخواهم با مربای انگور چند لقمه ای را بخورم. .آبدراچیمون سبیل سیاه و پرپشتی دارد و گاهی بهش میگم از پلیس کلکته و بمبئی بودن فقط یک جلیقه خاکی رنگ کم دارد. اکنون لیوان چایی را روی میز میگذارد و سینی در دست در اتاق میچرخد.