تازه بیدار شدم و بین رفتن و نرفتن اولی را انتخاب کردم و‌ دارم میرم کوه. به قصد سماق البته اگر مانده باشد. شاید در این میان به گردوها آب دادم و تمشک هم خوردم اگر بخت با من یار باشد. احتمالا حشره ای چیزی با پونه های دهات به خانه آمده و شبها تمام تنم را در خفا می خورد و اکنون که آثارش برجای مانده در می یابم. نمی دانم کدام ویتامین یا ماده معدنی باب میل آنها و پشه ها را در خونم دارم که رهایم نمی کنند...