سيبي از شاخه خورشيد؛ 

به من داد عشق ات!

خستگي را به تن تيره ِ شب ها آويخت؛

شَطي از روشني و نور؛

به من داد عشق ات!

بنشستم به تماشاي نگاه ِ گرم ات؛

هرچه در شهر تماشا خوش بود؛

همه را يكسره؛ يكجا؛

به من داد عشق ات!

من كه مفتون نگاه تو شدم در همه عمر؛

اين چه سري است از اسرار ِ ازل؛

كه به يك لحظه ِ ديدار؛

به من داد عشق ات!