تماشا!
شوق ديدار؛ نمي خواهم من!
چشم بيمار؛ نمي خواهم من!
گريه بسيار؛ نمي خواهم من!
از همه عمر؛ از اين زندگي بي حاصل؛
گرمي دست تو را مي خواهم!
شور ِ شبها و سبو را برگير؛
جام ِ گل گونه ِ لبهاي تو را مي خواهم!
آتشين شور و شرابم خوش نيست؛
گرمي آن تن ِ تب دار تو را مي خواهم!
به من از قصه عشق و حريفان كم گو؛
سخنان از دهن ِ غنچه؛ شكربار ِ تو را مي خواهم!
من نخواهم كه نشستن به تماشا؛
باغ ِ گل و ريحان را؛
به تماشا؛ گل اندام تو را مي خواهم!
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 10:0 توسط آقای ar.ja
|