حنجره در باد!
نوای من شنیدی از هزار توی زمان!
که حنجره ای در باد میگفت:
"با من تو بمان"
و عشق پرنده ای بود؛
هزار سال ِ بی شمار!
آواره گشته از خانه و از دیار!
آغوش تو را می خواست!
ای دشت پر سخاوت و ِمهربار!
و غنچه ها شکفته شد!
نه یکی و یک بار؛
هزار هزار؛ فراتر از شمار!
و من باغبان ِ این باغچه ام!
که تو را بپاید از سختی روزگار!
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 3:34 توسط آقای ar.ja
|