شعبده نگاه تو!

مي  ِكشدم از ته دل؛

دلم به ضجه آه ِ تو!

مي رود از دلم سكون،

روانه شد دوصد كنون؛

اشك به چشمان ِ ترم!

خواهدم آخر شدني؛

روح؛  ز  ِجسم من برون!

من به تمنا دو لبم؛

گشته دعاي هر شبم؛

كي شودم نصيب را؛

چيده ز شاخه ِ تن ات؛

دست من آن دوسيب را!

سيب نه آن شرر كند؛

خنجر عشق به سر كُنَد!

شعله زند؛ آتش ِ بي خبر كند!

تيز و برنده شد كنون؛

تيغ غم ات با دل ِ خون!

خون ترِ شكار را؛

تو كشته بيشمار را!

رحم نميكني به دل؛

گنه چه دارد او؛ بهل!

تيغ ِ بُران همي كِشي،

تو عاشقان همي كُشي!

واي كه من عاشق ِ تو؛

ماندم و من كُشته شدم!

غم نبوَد كنون به بر؛

با طرب آغشته شدم!

 

 

 

......