بودن با تو را تمام میخواهم!

نه در آغاز و در انجام ِ زمان؛

که بیرون از حصار هرچه زمان؛ 

من تورا  می خواهم!

من‌ندانم که چیست در جهان گذران خواستنی؛

هر چه هست یا که نیست؛

من همان می خواهم!

خواهشی نیست مانده به دل؛

از سر دولت عشق ات؛  باقی!

تو سلام اش برسان؛ بر دو چشم ات؛

برآن جام و آن باده پر از می باقی!

من نه می؛ ساغر و دلبر خواهم؛

از همه شور و شرر؛

در همه دور قمر؛

در حضر  یا که هستم به سفر؛

من تورا می خواهم...!

به تمامی؛

نه کم و بیش!

هم به اکنون و هم از پیش!

بعد از این نیست گریزی؛

ز شب چشمان ات؛

من همه روز و شبم؛

در تب و در طربم؛

من تورا می خواهم...!