خواستم که بدانی

تو همانی که در دل و جان؛

 جوشانی!

تو همان  بارش و بوسه؛

تو طراوت به بهاران؛

تو چو برفی به زمستان؛

من چقدر خوب تو را بوسیدم؛

لب داغ ات که شد آن سان؛

خون جگر از گزش هر لب و دندان!

خوب شد که تو را بوسیدم!

بعد از آن بوسه تب دار؛

که من فهمیدم؛

لب به چه کار آیدم؛

اندر  پی و بالای دهان!

من چقدر خوب تو را بوسیدم!

شعر لبهای تو را؛

به میان ِ دهنم نوشیدم!

نوش کنم نوش کنم!

غصه فراموش کنم!

با لب خون ریز توام؛

خون ِ جگر ؛  پوش کنم!