از بوسه نمی گریزد لب من!
از بوسه چرا نمی گریزد لب من!
گشته است سیه؛
چون موی آن سیه موی؛
روز و شب من!
آن بوسه ِ تب دار ِ لب اش؛
فزوده است؛ از آن روز که بوسیده است؛
هر دو لب اش را لب من!
وای از لب و وای از لب و وای از لب من!
از بوسه چرا نمی گریزد لب من!
جز آتش عشق؛ چیست که ریزد به دلم!
از دامن لبهای تواش؛ این لب من!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 12:7 توسط آقای ar.ja
|