من از همه مردم این شهر؛

از همه عالم؛ از این خواهش ِ بسیار!

تو را می خواهم؛

جام پر باده و می از لب ام آویخته ام؛

بر در بتکده و کعبه ِ دیدار؛ 

تو را می خواهم!

با تن غمزده؛ بیمار؛

تو را می خواهم!

من چه دانم که  کنون خوابم و بیدار؛

همه هر لحظه که در خوابم و بیدار؛

تو را می خواهم!

از همه مردم این شهر؛ 

آنچه هست  خواهشم؛

بیش از همه بسیار؛

تو را می خواهم!