شهر به شهر؛ خانه به خانه گشتن را می ارزد آنکه گمشده اش تو باشی! هزار سال پر از رنج و درد را می ارزد؛ آن جراحتی که مرهم اش تو باشی! شبان و روزهای بسیار را خفته در سیاه چال می ارزد؛ زندانی نسیان گرفته را که چشم انتظارش تو باشی! هزار سال کوری و حسرت را می ارزد به یک دم ِ کوتاه که در نگاه اش تو باشی! یک عمر زیستن بی عشق می ارزد به لحظه ای که شانه های سوخته را تگیه گاه تو باشی!