خواهش!
خواهش های نا تمام ِ تن ات؛
مرا چه با حوصله بر سر کار میبرد!
عشقبازی با تو که دشوار نیست!
گمان مبر که دست ِ من؛
رنجه از این کار میبرد!
لب خود دوخته ام بر تن داغ ِ لب تو!
دست ِ خود سوخته ام؛
در اجاق سوخته از تنور تن ِ تو!
من با تو یکی شده ام؛
سوخته ام پوسته ِ سخت ِ تنم!
به شعله های ریخته از تن ات!
روی تنم!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 22:41 توسط آقای ar.ja
|