عاشقم!
فارغم از غم ِ ایام؛ تو را می خواهم!
عاشقم از تن و از جان؛
تو را می خواهم!
شعله ها؛ عشق؛ برافکند به جانم!
که نهان کردنش هرگز؛
نتوانم؛ نتوانم!
من از آن آتش سوزان؛ تو را می خواهم!
منم این رقصنده و رقصان؛ تو را می خواهم!
اگرم میخندم و گریان؛ تو را می خواهم!
بسته ام دست و دوتا پای در زندان؛
یا که هستم وله در کوه و بیابان؛
در همه احوال تو را می خواهم!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۴۰۰ ساعت 11:58 توسط آقای ar.ja
|