فارغم از غم ِ ایام؛ تو را می خواهم!

عاشقم از تن و از جان؛

تو را می خواهم!

شعله ها؛ عشق؛ برافکند  به جانم!

که نهان کردنش هرگز؛ 

نتوانم؛ نتوانم!

من از آن آتش سوزان؛ تو را می خواهم!

منم این رقصنده و رقصان؛ تو را می خواهم!

اگرم میخندم و گریان؛ تو را می خواهم!

بسته ام دست و دوتا پای در زندان؛

یا که هستم وله در کوه و بیابان؛

در همه احوال تو را می خواهم!