محكم تر!
به گريه مي كنم سد راه خويش محكم تر!
بجز از گريه ام نيست چاره؛
در برابر ِ اين دل ِ ستمديده؛ ستمگر!
عشق چشم تو؛ سوخته تمام ِ هستي من!
روز به روز و لحظه به لحظه؛
در حال كاستنم و مي شوم كمتر!
كمي بايست؛ توان ِ رسيدنم نيست به تو!
حريف عشق تو نشدم و زده است بر زمين،
دست ِ تو تن ِ فرسوده را؛ محكم تر!
بكشتنم اكنون رضاست دل ِ من؛
بزن بر سينه ام شمشير محكم تر...!
+ نوشته شده در شنبه سی ام بهمن ۱۴۰۰ ساعت 9:57 توسط آقای ar.ja
|