آخرين ديدار!
آن آبنما؛ كاش كه دريايي بود؛
بين ما در آخرين ديدار...
طوفان اگر كه مي گرفت؛
سهمگين ترين طوفان؛
و پاي مرا مي شكست؛
نه از يك جا؛ كه از هزاران؛
و من هرگز پيش تر نمي آمدم؛
در مقابل ِ چشمان به خون نشسته ات!
اين سخت ترين ديدار است بين ما!
اما چنين نشد؛
روي زمين هيچ آرزويي از من؛
چنان كه مي خواستم نشد!
و من آمدم؛
پيش تر آمدم تا پيش پاي نگاه تو!
آخرين بوسه را روي دست و چشم تو ريختم!
و سوخت در درونم شعله هايي كه؛
در كار خاموشي بود...!
و من؛ شكستم؛ ريختم؛ خرد شدم؛
فرش ِ زير پاي رفتن ات!
نرو؛ نرو؛ نرو؛
هزار بار مي گويم ات: نرو...!
و تو ديگر هيچ نمي شنوي انگار!
صدايي كه مانده است اين سوي زمان؛ پشت ِ این ديوار!
و من چگونه مي توانم ديد رفتن ِ بي ديدار تورا!
سنگ گشته ام؛
سنگ تر از سنگ؛
سخت؛ سخت؛ سخت تر سخت!
پا گذاشتي به روي قلب ِ شكسته از غمم؛
و تو رفتي و هنوز؛
من به تكرار به تو مي گويم:
نرو.... نرو....!