فتاده در خاک خفته در خون خود منم!

به زیر سُم اسبان تکه تکه شده تمام تنم!

به تاراج برده است دست ِ بلا تمام بودنم!

شبیه هیچ کس نیستم دیگر؛ 

شکل تازه ای از حیات به روی زمین؛

که یافت می شود؛ آن منم!

مشتی خون که آغشته به خاک گشته؛

منم!

امید ندارم که کنی باور این سخنم؛

تمام نا تمام من با تو تمام شد؛

آن نقطه تاریک در این قصه ناتمام منم...!