همزاد!
من با ديدن روي تو چنين دلشادم!
با تو از هر چه غم است؛ آزادم؛
با تو از شر ِ خودم آزادم!
شوري است در نگاه ِ روشن تو؛
گشته فراموش ِ من؛
كه با شب ِ سياه و تيره همزادم!
تو شيرين و من تورا فرهادم!
تيشه ها داد به دستم؛
در ره وصل تو؛
فلكم؛
از همان روز كه از مادر زادم...!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 12:4 توسط آقای ar.ja
|