بگو به جهان!
بگو به جهان كه بايستد؛
از كار ِ هميشه اش؛
دمي!
بگو به سرنوشت؛
از قول ِ من؛
كه كم كند از جور زمانه اش؛
كمي!
من كه ندارم بجز آن صنم؛
به جهان حسرت سوخته ام؛
همدمي!
زخمي دست ِ عشق است جان و تنم؛
به دست اوست همه هرچه هست؛
از براي زخم دلم؛
مرهمي...!
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۰ ساعت 13:32 توسط آقای ar.ja
|