سمت ِ خورشيد بود؛ با تو خانه ام!

روشن از اميد بود؛ از نگاهت؛ كاشانه ام!

تا كه با خود داشت دلم را؛ دلبر دردانه ام!

من كه يار ِ نيمه راهي نيستم با عشق تو؛

از تبار عاشقان ِ سوخته؛ با توام؛ هم خانه ام!

از سرشك ِ غم؛ من به مژگانم؛

مي نشيند اشك؛ پر شده چشمم؛

اشك مي بارم!

خوش نشين ِ دل؛ در دلم تو كرده اي منزل؛

بهترم آن است؛ تا كه بنشيند؛

عشق تو در دل؛

دل كه با يادت گفتگوها داشت!

در سرش؛ زيبا آرزوها داشت!